شمس الدين احمد
47
خزائن الملوك ( فارسى )
ما بين قرنيه و عنبيه آب متوقف گردد و هو المقصود عندنا سوم آنكه در عصبهء مجوفه آب فرود آيد و درين نوع در حدقه هيچ كدورت نهنمايد و باشد كه بر سبيل ندرت كدورتى بغايت اندك پديد آيد و سيمى ذلك الماء الاسود و لا يعالج و قائل اين نوع در نزول الماء و سدهء عصبه فرق نمىكند مگر بسبب « 1 » عموم و خصوص بخلاف جمهور اطبا كه لفظ نزول آب را بر سدهء عصبه اطلاق نكنند و اكنون بايد دانست كه نزول الماء گاهى با سدّهء عصب بود و گاهى بدون آن و فرق فيما بينهما متعسرست و آنچه اطبا گفتهاند كه اتساع احد الحدقتين در حين تغميض چشم ديگر خواه علت در يك چشم بود خواه هر دو بر عدم وجود سدّه در عصبه دلالت كند صحيح باشد اما كليّه نيست چه بساست كه آب شديد و غليظ بود و با وجود عدم سدهء عصبه هنگام تغميض چشم ديگر از رويت اتساع حدقه مانع آيد و بلكه گاهى به نهجى غليظ بود كه اصلا روح را بدان جانب مدخل نماند چه موجب اتساع ثقبه وقت تغميض چشم ديگر اندفاع روح چشم منغمضه بسوى مفتوحه است و غلظ آب مانع ويست و فرق در نفس نزول الماء و در سدهء مفرده ظاهرست چه بطلان بصارت با وصف صفاى حدقه با ادنى تغير آن و عدم آثار آب لازمهء سدّه است و كدورت حدقه در نزول الماء واجبست و بطلان بصارت شرط نيست بلكه حال بصارت صاحب نزول الماء حسب وقوع آب و صغر و كبر و غلظت و رقت آن مختلف باشد و اقسام آن بسيارست كما صرح به المحققون يكى غمامى و آن رطوبتيست شبيه بابر سياه كه متحرك نشود دوم زيبقى و آن رطوبتيست مستدير مشابه سيماب كه مترجرج مىشود سوم جصى و آن رطوبتيست مانند قطعهء گچ كه ثقبه را متمدد سازد و حركت نكند و در حين انغماض و انفتاح چشم ديگر هيچ تغير در ان پديد نيايد چهارم آسمانجونى و آن رطوبتيست آسمانگون كه در اكثر امر متحرك نمىشود و از خواص ويست كه بحدّت و حرقت خويش رطوبت بيضيه را فاسد سازد لهذا اصلاح آن متعذرست و شارح اسباب گفته كه لا ؟ ؟ ؟ فيه القدح پنجم منتشر رقيق و آن آنست كه استحكام نپذيرد و ضعف باصرهء صاحب مرض گاه ضعيف بود و گاه قوى و اين نوع تا اعتدال نگيرد علاج نپذيرد ششم ابيض به روى كه شبيه بژاله بود هفتم اخضر هشتم اصفر نهم احمر ذهبى دهم ازرق يازدهم اسود كه هريكى ازين انواع هويدا بود و محتاج تشريح نيست و حدوث علّت نزول الماء گاه از سقطه يا ضربه بود كه به سر رسد و دماغ را به جنبش آرد و به نهجى كه پارهء از رطوبت كه در بطون دماغ محتقنست جارى شود و قدرى از ان در عصبهء مجوفه مندفع شد و بسوى چشم فرود آيد پس اگر در عصبه بماند سدهء عصب حاصل شود و اگر از عصبه برآيد و در ثقبهء عنبيه بطريقى كه بالا ذكر شده بايستد
--> ( 1 ) يعنى آب را اعم از سده داند و اطلاق آب بر سده جائز دارد